السيد الطباطبائي ( مترجم وشارح : محسن دهقانى )

58

فروغ حكمت ( ترجمه وشرح نهاية الحكمه ) ( فارسى )

بنابراين هر قضيه‌اى به دو قضيهء ديگر يكى عقد الوضع و ديگرى عقدالحمل تحليل مىرود . با توضيح فوق مىگوييم سخن حكما در مورد اتحاد دو چيزى كه در يك جهت اختلاف دارند هرگز در زمينهء اتحاد دو وجود نفسى نبوده‌است ؛ زيرا دو وجود مستقل مانند وجود زيد و وجود كتاب هرگز با هم اتحاد پيدا نمىكنند ؛ به جهت آن كه هر يك از آن دو ، دو وجود نفسى دارند . بلكه سخن حكما در زمينه اتحاد يك وجود نفسى است كه مفاد همان عقدالوضع است با يك وجود نعتى كه مفاد عقدالحمل است . در حمل قيام بر زيد ، زيدى كه وجود نفسى دارد با قيامى كه وجود نعتى دارد با يك‌ديگر متحد مىشوند . و به عبارت ديگر منعوت با نعت به يك وجود موجود مىگردند و در ظرف وجود اتحاد مىيابند . مطلب ديگرى كه مؤلف حكيم رحمه الله در آخر اين بحث به تبع صدرالمتألهين متعرض آن مىشوند اشاره به قسم سومى از اقسام حمل است . اين قسم را منطقيون و ساير ارباب علوم متعرض نشده‌اند و فقط فلاسفه به آن عنايت كرده‌اند و آن ، حمل حقيقت بر رقيقه است . اين حمل مفيد اين معناست كه موضوع و محمول در اصل وجود با يك‌ديگر اشتراك دارند . لكن اختلاف آن دو در مراتب وجود به كمال ونقص مىباشد . اين حمل افاده مىدهد كه ناقص در ضمن وجود كامل به نحو اعلى و اشرف موجود است و مرتبهء عالى مشتمل بر مرتبهء دانى است . مثالى كه مورد اجماع و قبول تمام حكما است در مورد انسان و قواى او است . وقتى گفته مىشود « الإنسان عقلٌ » يا « الانسان وهمٌ او خيالٌ » هر يك از عقل ، وهم و خيال مرتبه‌اى از مراتب وجود انسان هست . انسان گاهى تعالى پيدا مىكند و در مرتبهء عقل قرار مىگيرد و گاهى تنزّل پيدا مىكند و در مرتبهء وهم ياخيال قرار مىگيرد . قوّهء عقل ، وهم و خيال سه قوه از قواى باطنى انسان و رقيقه‌اى از مراتب وجود او هستند و